السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

145

تفسير الميزان ( فارسي )

از ظاهر سياق برمىآيد كه ضمير جمعى كه در جمله « شروه » و در جمله « كانوا » مىباشد به رهگذران برمىگردد ، و معنايش اين باشد كه : رهگذران يوسف را به پولى اندك فروختند ، چون از اين معنا حذر داشتند كه اگر بر سر قيمت ايستادگى به خرج دهند حقيقت مطلب روشن شده صاحبانش پيدا شده از چنگ ايشان بيرونش مىكنند . ولى بيشتر مفسرين گفته‌اند : ضمير مذكور به برادران يوسف برمىگردد و معناى جمله اين است كه : برادران يوسف بعد از آنكه فرياد رهگذران بلند شد كه « بشارت ! پسر بچه اى » خود را به كنار چاه رسانده ادعا كردند كه اين پسر بچه از ايشان است كه در چاه افتاده و اينك آمده‌اند او را بيرون بياورند ، و در نتيجه همانجا يوسف را به پولى اندك فروختند ، و از ترس اينكه حقيقت حال معلوم نشود در قيمتش پافشارى نكردند . « 1 » بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : ضمير اول به برادران و ضمير دوم به رهگذران برمىگردد ، و معناى آيه اين است كه : برادران ، يوسف را به پولى اندك فروختند ، و رهگذران از خريدنش اظهار بىميلى مىكردند كه فروشندگان قيمت را بالا نبرند ، و يا واقعا نسبت به خريدنش بىميل بودند براى اينكه حدس مىزدند حقيقت مطلب غير اينست ، و حتما مكر و نقشه اى در كار است ، چون از سيماى پسر بچه پيداست كه از بردگان نيست . و ليكن سياق آيات با هيچيك از اين دو وجه سازگارى ندارد ، چون هر چه ضمير جمع در آيه قبلى بود همه به رهگذران برمىگشت و در آيه بعدى هم اسمى از برادران به ميان نيامده تا بگوييم ضمير در « شروه » و ضمير در « كانوا » و يا يكى از آن دو به برادران برمىگردد . علاوه بر اينكه ظاهر آيه بعدى كه مىفرمايد : * ( « وَقالَ الَّذِي اشْتَراه مِنْ مِصْرَ » ) * اين است كه آن خريدن با فروختن در اين آيه تحقق يافته ( و خلاصه خريداران در آن آيه خريداران اين آيه‌اند ) . و اما اينكه در روايات آمده كه « برادران يوسف خود را به آنجا رسانيده ، يوسف را از دست ايشان گرفتند و ادعا كردند كه اين برده ماست كه در چاه افتاده و در آخر او را به ثمن بخسى فروختند » مطلبى است تاريخى كه نه با ظاهر سياق آيات تدافع دارد ، و نه ظاهر آيه آن روايات را دفع مىكند . و چه بسا گفته شده كه « شراء » در آيه مورد بحث به معنى خريدن است ، چون به اين معنا هم از زبان عرب شنيده شده ، ولى سياق آيه اين احتمال را هم مانند دو احتمال قبلى دفع مىكند .

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 12 ، ص 183 .